تبليغاتX
 اسکادران عشق

اسکادران عشق

عزبزم خوش اومدی

 
 
پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي
- پنج وارونه چه معنا دارد
 
 
 
 

بهش بگین بی خبرم بپرسین عشقمون چی شد ؟

 

چشم سیاش طرز نگاش حجب و حیاش مال کی شد ؟

 

اونی که تازه اومد و توی دلم خاطره شد

 

بهش بگین با رفتنش کار دلم یکسره شد

 

دیونه بود اما منم دیوونه تر از عشق اون

      

قلبمو زد به نامشو پر زد و رفت به آسمون      

 

پر زد و رفت حتی برام خط و نشون هم نکشید

 

رفت و نشست رو شونه ی اون که به فکرم نرسید

 

بهش بگین همین روزا توی دلم می کشمش

 

خدا نیاره اون روز رو بیفته چشمم تو چشش

 

دیونه بود اما منم دیوونه تر از عشق اون

 

قلبمو زد به نامشو پر زد و رفت به آسمون

 

 


 

نوشته شده توسط سیما در سه شنبه 28 مهر1388 ساعت 10:56 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


تولد

                             سلام دوستای گلم

 

                    امروز تولد داداشی بهنام جونم

 

 ازتون میخوام براش دعا کنین تا همیشه سالم و سبز زندگی کنه

 

 

   " بهنام جان تولدت مبارک "

 

 

     در ضمن تولد میرحسین که فرداست رو هم تبریک میگم

 

 

  

 

    اینم کیک تولدت عزیزم

 

 

 

               

 

 

همیشه خوشحال و سرزنده باشی

 

 

                 

 


 

نوشته شده توسط سیما در دوشنبه 6 مهر1388 ساعت 2:51 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دوباره سلام

سلام دوستای خوبم امیدوارم که حالتون خوب باشه

چند مدت بود که اصلا حوصله آپ کردن نداشتم

ولی دوباره می خوام آپ کنم امیدوارم که خوشتون بیاد

 

یك سبد پر ز ستاره با ماست

روی یك سفره احساس

كه بین من  و تو پیداست

قلب من سخت اسیر احساس

عشق تو

قطره اشكی است

كه از گوشه چشمت پیداست

روح تو یك گل سرخ تنهاست

حس من

چون یك موج

در تب و تاب دریاست

دستم از دوری دستت تنهاست

چشم تو

 رنگ قشنگی است

كه در برگ درختان پیداست.

 

 

آسمان بارانی است

اشك من هم جاری است

شاید این ابر كه می نالد و می گرید از درد من است

آخری اخر ابر هم - از دلم با خبر است

شاید او می داند

كه فرو خوردن اشك

قاتل جان من است

من به زیر باران از غم و درد خودم می نالم

اشك خود را كه نگه می دارم با یه بغض كهنه

من رهایش كردم باز زیر باران

من به زیر باران اشكها می ریزم

همگان در گذرند

باز بی هیچ تامل در من

سر به سوی آسمان می سایم؛

من نمی دانم...

صورتم بارانی است یا آسمان بارانی است


 

نوشته شده توسط سیما در دوشنبه 9 شهریور1388 ساعت 11:43 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


عااشقانه

 

فاصله ي غريبي است ...

بي حد ...

و تنهايي گاهي معنا پيدا مي كند

زمانيكه خيره به نقطه اي ايستاده اي در غروب

کاش می شد عشق را به انسان آموخت

اما اي دريغ كه چشيدني است ...

و عشق را می توان چشید

به راحتی می توان عاشق گشت

اما هرگاه عشق به دوست داشتن بدل گشت

عشق باقی خواهد ماند






باران می خواهم

بی هیچ تحمل

هوا می خواهم

بی هیچ کتمان

در این هوای بارانی

تو را می خواهم

بی هیچ تحمل کتمان





چه بغض بسته ای ست تمنا

در این زمین کویری ترک خورده

چه جان خسته ای ست در من

در این بی کرانه ابری





در هفت شهر عشق تو را جستجو كردم

 براي شنيدن صداي قلبت از آسمانها عبور كردم


 

نوشته شده توسط سیما در یکشنبه 10 خرداد1388 ساعت 5:25 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


در دل من کسی است
Image Hosted by ImageShack.us

.: :.که تا درخشش آخرين ستاره
Image Hosted by ImageShack.us

.: :.تا پژمردن آخرين گل
Image Hosted by ImageShack.us

.: :.و فرو افتادن آخرين برگ
Image Hosted by ImageShack.us

.: :.چشم به راهش خواهم بود

 

 

جزیره

من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...

یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...

تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا گذاشتی...!!! غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی...

 زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ، برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد.

 تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ، ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه.

اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی .........

 

مگذار گذشت در دلت گم بشود    مجذوب تلسم سیب و گندم بشود     مگذار زندگی به این شیرینی قربانی یک سوء تفاهم بشود         مجنون اگر از آتش لیلی سرخ است      یا لاله اگر به هر دلیلی سرخ است     شرح دل ما حیف است که پنهان باشد     این صورت ما به ضرب سیلی سرخ است...

تو مرا می فهمی... من تورا می خوانم و همین ساده ترین قصه ی یك انسان است. تو مرا می

خوانی من تورا ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم میدانی تا ابد در دل من خواهی ماند...

 


 

نوشته شده توسط سیما در دوشنبه 17 فروردین1388 ساعت 11:11 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


اي سراپايت سبز
دست هايت را چون خاطره اي سوزان
در دست هاي عاشق من بگذار
و لبانت را چون حسي گرم از هستي
به نوازش لب هاي عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد

 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

 

 

زندگي دفتري از خاطرهاست
يك نفر در دل شب 
 يك نفر در دل خاك
يك نفر همدم خوشبختي هاست 
 يك نفر همسفر سختي هاست 
 چشم تا باز كنيم عمرمان مي گذرد
ما همه همسفريم
 
 

 

بی طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده به خونم

تو چنان می گذری قافل از اندوه درونم

بی من از شهر سفر کردی و  رفتی

بی من از شهر گذر کردی و رفتی

قطره اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی نگهت هیچ نیافتاد به راهی که گذشتی

تا در خانه ببستم دگر از پای نشستم

گوییا زلزله آمد گوییا خانه فرو ریخت سر من

تو هم بود و نبودی تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من که ز کویت نگریزم

بی تو یک لحظه جدایی نتوانم نتوانم

بی تو من زنده نمانم

 

 

 

 

اگر از ظلمت ره می ترسی

چلچراغ نگهم را به تو خواهم بخشید

روشنائیهای تنم را كه نشان سحرند

به تو خواهم بخشید

اگر از دوری ره می ترسی، دستهایم را كه پلی بر روی زمان می بندند

به تو خواهم بخشید

اگر از تنگی چشم دگران اگر از حرف كسان می ترسی

من جدا از دگران به تو خواهم پیوست،

خویشتن را در تو گم خواهم كرد

و اگر

ترس تو از خویشتن است

من تو را در رگ و هستی خویش و در همه ی ذرات وجودم

_  كه پر از خواهش توست _

محو و گم خواهم كرد

من وفا و تمامی دل عاشق خود را بی بهانه به تو خواهم بخشید

تا تو از من باشی

تو بیا

تو بیا كه اگر آمدنت دیر شود

و اگر امدنت قصه ی پوچی باشد

من تو را ای همه خوبی!

تا دم مرگ نخواهم بخشید

 

 


 

نوشته شده توسط سیما در چهارشنبه 22 آبان1387 ساعت 1:59 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


با من باش

 

هميشه تو يک ارتفاع بالايي از جو، ديگه ابر وجود نداره. اگه يک وقت ديدي آسمون دلت ابري

 

بود بدون به اندازه کافي اوج نگرفتي.

 

زندگي مثل پيانو است، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها. اما زماني

 

مي توان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي.

 

عاشق خودنمائی نمی کند، عشق را فریاد نمی زند، عمل می کند به مهربان بودن، به آرام بودن،

 

آرامش دادن، خودخواه نبودن، به  بودن. عاشقی تمام کردن رفاقت است در حق معشوق حتی بی

 

هیچ نصیبی عاشق

 

 

در ذهن نیافرینمت می میرم
 از شاخه اگر نچینمت می میرم
 ای عادت
چشم های بی حوصله ام
 یک روز اگر نبینمت می میرم‎.‎

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت

تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی

 

 همیشه در مورد کسانی که دوست می داریم،خود را دو بار می فریبیم، نخست به سود آنها سپس به زیانشان (آلبر کامو

 

 

گل من پرپر نشوی
که بلبلی در باز شدن غنچه’ لبخند تو
زبان به سرود باز کرده است
شمع من
خاموش نگردی
که چشمی در پرتو پیوند تو
به دیدن آمده است
ساقه’ گلبن بهار من نشکنی
که دلی در رویش امیدوار تو
دل بسته است
آفتاب من
غروب نکنی
که شاخه’ آفتاب گردانی به جستجوی تو
سر بر داشته است...

 

 

          

 

 

خدایا من دلم را به تو ﺳﭙرده بودم.از تو خواسته بودم که دروازه های دل ﭘر احساسم را

 

تنها برای یک نفر باز کنی.کسی که بتوانم در دنیای ﭘر از عشق او گم شوم و خود را یارای

 

مقابله با احساسی که او نسبت به من دارد و احساسی که خود نسبت به او دارم نبینم.از تو

 

خواسته بودم که اگر دروازه های دل من را برای او باز کردی من را در دریای عشق بی

 

انتهای او غرق کنی

 

کاش توانایی بیان احساسم را داشتم.کاش زبانم از بیان آن عاجز نبود

 

کاش او را با لبخندی از عشق سرمست وجود خود می کردم

 

کاش می دانست که چگونه دل در گروی عشق او ﺳﭙرده ام

 

کاش می دانست که انتظار در زندگی ﭘر احساس من به ﭘا یان رسیده و من تفاوت این

 

احساسی را که تنها نسبت به او دارم با تمامی احساس هایی که در زندگیم داشته ام باور

 

کرده ام

 

ای کاش های من هرگز به حقیقت تبدیل نمی شود.

 

                      Attached Image

           

             کاش باران بود و تو بودی و یک جاده بی انتها آنوقت به دنیا می گفتم خدانگهدار

 


 

نوشته شده توسط سیما در یکشنبه 14 مهر1387 ساعت 5:21 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تو بارون که رفتي ، شبم زيرُ رو شُد
يه بغضِ شکسته رفيق گلو شد
تو بارون که رفتي ، دلِ باغ چه پژمرد
تمامِ وجودم تو آيينه خط خورد

هنوز وقتي بارون تو کوچه مي باره
دلم غصه داره ، دلم بي قراره
نه شب عاشقانه س ، نه رؤيا قشنگه
دلم بي تو خونه ، دلم بي تو تنگه ...

  

من عاشق آن دیده چشمان سیاهم     بیهوده چه گویم که پریشان نگاهم     گر مستی چشمان سیاه تو گناه است     من طالب آن مستی و خواهان گناهم...

 

 

بدترین فریب عاشق شدنه ! چون خودت رو به چیزی متعلق می کنی که یه روزی از دستت میره...

 

در سکوت دادگاه سرنوشت    عشق بر ما حکم سنگینی نوشت...    گفته شد دل داده ها از هم جدا    وای بر این حکم و این قانون زشت...

 

دل هیچکس نمی سوزد برای حال غمناکم    مگر سوزد همان شمعی که میسوزد سر خاکم...

 

اگر روزی دلت لبریز غم بود    گذارت بر مزار کهنه ام بود    بگو این بی نصیب خفته در خاک    یه روزی عاشق و دیوانه ام بود...

 

بی دلی هم عالمی داره ؛ کاش هیچ وقت دلی نداشتیم تا نشکنه ، نسوزه و تنگ نشه !

 

ترسم که شبی از غم ناگه بمیرم    در بستر دلسوز با آه بمیرم    آن لحظه آخر که اجل گفت بمیر    ای کاش تو را بینم و آنگاه بمیرم

 

غربت را نباید در شهر الفبای غربت جستجو کرد ، همین که عزیزت نگاهش را از تو گرفت... تو غریبی !

 

 

 

 

 

زندگی مثل بازی شطرنج میمونه! اگه بلد نباشی همه می خوان یادت بدن. وقتی هم که یاد گرفتی همه می خوان شکستت بدن...!

 

قلب ها دريچه ي نفوذند و صادقانه نفوذ كردن پايدارترين مهماني است ...

 

هيچ وقت مغرور نشو، برگها وقتي مي ريزند كه فكر ميكنند طلا شدند

 

تو مرا مي فهمي... من تورا مي خوانم و همين ساده ترين قصه ي يك انسان است. تو مرا مي خواني من تورا ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم ميداني تا ابد در دل من خواهي ماند...

 گفتي که دگر در تو چنان حوصله اي نيست گفتم که مرا دوست نداري گله‌اي نيست رفتي و خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله‌اي نيست

 

دریای طوفانی ، ناخدای لایق می سازد... همیشه ممنون لحظات سخت زندگی باش...

 

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند ولی حیف که من زاده ی امروزم... خدایا جهنم فرداست پس چرا امروز می سوزم ؟!!

 

در قمار زندگی عاقبت ما باختیم...  بس که تک خال محبت بر زمین انداختیم !

 

مهم نیست دریایی وسیع باشی یا برکه‏ای کوچک اگر زلال باشی آسمان در تو پیداست

 

 


 

نوشته شده توسط سیما در سه شنبه 25 تیر1387 ساعت 1:48 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting